در نهان به آنانی دل می بندیم كه دوستمان ندارند و در آشكارا از آنانی كه دوستمان دارند غافلیم ، شاید این است دلیل تنهایی ما ).
تبلیغات
در نهان به آنانی دل می بندیم كه دوستمان ندارند و در آشكارا از آنانی كه دوستمان دارند غافلیم ، شاید این است دلیل تنهایی ما ).
به خودم اومدم و حس کردم تو بهشتم اما این دنیا بود تو زمان گم شدم و هرلحظه مثل یه خاطره از فردا بود
من هنوزم به چشام شک دارم تو هنوزم با منی اینجایی؟ اگه بیداری که من دیوونم ، اگرم خوابه که تو رویایی !!!!!!!!!!!!
دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و بس !!!
******
من مردم یا زندم ؟ دقیق نمیدونم
زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود و فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت :بیایید بازی کنیمٍ ،مثل قایم باشک! دیوانگی فریاد زد:آره قبوله ، من چشم میزارم! چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی چشم هایش رابست و شروع به شمردن کرد:یک..... دو.....سه! همه به دنبال جایی بودند تا قایم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به میان ابرها رفت و هوس به مرکززمین به راه افتاد دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت ، به اعماق دریا رفت! طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت. حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق . آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!ام عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است. دیوانگی داشت به عدد100 نزدیک می شدکه عشق رفت وسط یک دسته گل رز و آرام نشست. دیوانگی فریاد زد، دارم میام، دارم میام.... همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود! بعدهم نظافت را یافت و خلاصه نوبت به دیگران رسید اما از عشق خبری نبود. دیوانگی دیگر خسته شده بودکه حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد. صدای ناله ای بلند شد . عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد، دستها یش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت. شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود. دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت: حالا من چکار کنم؟ چگونه میتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نیست دوست من، تو دیگه نمیتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یارمن باش. همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم. واز همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند. -------------------------------- و حالابدون نظر مگه میشه ...
بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداریم (حالا هی الکی بدو )
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند ، تنها باید آنها را در دل احساس کرد .
http://uploadkon.ir/uploads/2cc92c7b1590a259ab328969ebc07bf7.zip
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی ، با بزرگ ها میشینی ، حرف میزنی همه چیرو میدونی شما که کلت پره معلم مردم گنگی واسه هرچی که میگن جواب داری ، در نمیمونی بگو از چیه که من دلم گرفته ، راه میرم دلم گرفته ،میشینم دلم گرفته ، گریه میکنم ، میخندم ، پا میشم دلم گرفته
رفتن تو رفتن جون من بود سایه تو نام و نشون من بود
به اسم نازنین ترین کس من حکم دلت ریختن خون من بود
من که به جز تو کسیو نداشتم مشکلمو با تو میون میزاشتم
من که به جز تو کسیو نداشتم اندازه تو کسیو دوست نداشتم
درد و دلامو واسه تو میگفتم مشکلمو با تو میون میزاشتم
من که آخه کاری نکرده بودم یه برگی از باغی نکنده بودم
حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت
و الا می نوشتمت با مژه ور میداشتمت
روی چشام میزاشتمت
مسعود امینی
یک کاتولیک ، پروتستان ، مسلمان و یهودی در حین صرف شام با هم صحبت میکردند کاتولیک : من یک موقعیت عالی دارم ... میخوام سیتی بانک رو بخرم پروتستان : من خیلی ثروتمندم ... میخوام جنرال موتورز رو بخرم مسلمان : من یک شاهزاده ثروتمند
افسانه ای هستم ... میخواهم
مایکروسافت رو بخرم سپس منتظر شدن تا یهودی صحبت کنه یهودی قهوه ش رو هم زد
، خیلی با حوصله قاشقش رو روی میز گذاشت ،
یک جرعه از قهوه خورد ، یه نگاهی به اونا انداختد و با آرامی گفت : نمیفروشم
پنجه مریم رسته در شکاف صخره ای این همه رنگ از کچا آورده ای تا بشکوفی
قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام از گلبرگ های سرخ ،دستمالی بافته ام تا آفتاب هدیه کنم
وقتی که چهل زمستان پیشانی ترا از همه طرف احاطه و محاصره کرد ، و در کشتزار جمال تو چین و شیارهای عمیق حفر نمود ، و این پوشش جوانی غرورآمیز راکه اکنون به آن به خیره می نگرد ، به صورت لباسی ژنده و کم ارزش در آورد ، آنوقت اگر از تو بپرسند آنهمه زیبایی تو کجا شدند و آنهمه خزانه با ارزش روزهای نشاط و جوانی کجا رفتند ، اگر بگویی در گودی چشمان فرو رفته امفرورفته گم شده اند ، شرمساری یی فرساینده و جانکاه و ستایش زیادی و بی فایده است . شکسپیر
اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت
وقتی میبینم کسی نظر نمیزاره دیگه نموتونم آپ کنم
بی تردید در اطرافتان با افرادی مواجه شده اید كه بنا به دلایلی هنوز مجرد مانده اند ،یا هنوز فرد مورد علاقه شان را پیدا نكرده اند و یا شرایط ازدواج برایشان فراهم نشده اند افرادی هم هستند كه همسرانشان را از دست داده اند و یا از آنها جدا شده اند و یا به افراد سالخورده ای برمی خوریم كه همسر خود را از دست داده اند و فرزندانشان سر خانه و زندگی خودشان هستند و مجبورهستند در تنهایی زندگی كنند. در هر صورت ، تنهایی چیز خوشایندی نیست اما این بدان معنا نیست كه لحظات زندگی را از دست بدهیم و با اندوه زندگی كنیم برای آنكه از تمام لحظات زندگی بهره ببرید و با تنهایی كنار بیاید چند راهكار ارائه می دهیم:
1- تنهایی را قابل تحمل و خوشایند كنید:
تنهایی موجب ترس می شود برای آنكه تنهایی را بهتر تحمل كنید و یا حتی آن راخوشایند كنید از آن یك دوست بسازید. از لحظات تنهایی تان بهره ببرید برای خودتان وقت بگذارید یك استعداد هنری را در خودتان پرورش دهید آشپزی كنید.كتاب بخوانیدیك فیلم خوب تماشا كنید خواهید دید كه دیگر از تنها ماندن در یك بعدازظهر روز تعطیل در زمستان دچار ترس نمی شوید. به مرور زمان این عمل به یك تفریح و حتی بهتر از آن به یك نیاز تبدیل می شود.
2-در محیط خانه احساس راحتی كنید:
برای آنكه هر از گاهی از تنها ماندن در خانه نترسید لازم است كه در محیط خانه احساس خوبی داشته باشیدآپارتمان شما هر چقدر هم كه كوچك باشد باید تصویرمثبت را به شما منعكس كند از محیط خانه تان كانونی گرم و كوچك بسازید تا در آن براحتی زندگی كنید از آنجائیكه احتمالاٌ تنها زندگی می كنید این فرصت را دارید تا دكور خانه را بنا به میل و سلیقه تان تغییر دهید از رنگ دیوارها گرفته تا مبلمان پرده ها و ... هر چیزی را كه دوست دارید انتخاب كنید و محیط خانه را به مكانی گرم و دلپذیر و راحت تبدیل كنید.
3-اعتمادبه نفس داشته باشید:
افكار منفی را كنار بگذارید چنانچه به هر دلیلی مجرد و تنها مانده اید این بدان معنا نیست كه شما زشت ، احمق و نچسب هستید دوران حرفهای قدیمی و تكراری مثل دختر ترشیده دیگر بسر آمده. به خودتان و توانائی هایتان اعتما داشته باشید. وقتی خودتان ، خود را دست كم می گیرید چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید از شما خوششان بیاید. باید از ارزش جسمانی ، ذهنی و بویژه عاطفی خود آگاه باشید . یاد بگیرید بخاطر عشق و علاقه ای كه نزدیكانتان نسبت به شما دارند شاكر و سپاسگزار باشید. تصویر مثبتی از خودتان در ذهن داشته باشید از خودتان مواظبت كنیدبه زیبادیتان توجه كنید و لبخند بزنید و چنانچه متوجه شدید فردی از شما خوشش آمده متعجب نشوید ، چرا كه حقیقتا ارزش آن را دارید.
4-با دوستان و اقوام معاشرت كنید:
از انزوا و گوشه گیری اجتناب كنید.تلویزیون ،DVD ، اینترنت ، حیوانات خانگی و ... همگی خوب هستند اما نباید به آنها اكتفا كنید.انزوا افسردگی می آورد. برای آنكه در خودتان فرو نروید ، دوستی هایتان را حفظ كنید ، به دوستانتان پیشنهاد دهید با یكدیگر بیرون بروید ، برای شما دعوتشان كنید. با ناامیدی منتظر آن نباشید تا زنگ تلفن به صدا درآید و فردی شما را دعوت كند، خودتان پیش قدم شوید و با دوستان و اقوام تماس بگیرید. به این ترتیب ، یك شبكه اجتماعی مهم كه كلید توازن روحی و عاطفی شما است را به وجود می آورید
5-از لذت های زندگی بهره ببرید:
شما هم حق دارید خوشبخت باشید ! برای لذت بردن از زندگی اجباری نیست كه2نفر باشید می توان به تنهایی از زیبایی منظره ای ، لذت بردو نیازی نیست كه برای رفتن به سینما و یا خوردن غذایی خوشمزه 2نفر باشید و به بهانه اینكه تنها هستید خود را از لذت های كوچك روزانه محروم كنید از همه چیز گذشته ، جنبه های خوب زندگی فقط مختص به زوج ها نیست!
6-به خودتان توجه كنید:
به خودتان فكر كنید. اهدافتان چیست؟ چه آرزوهایی دارید؟ آیا مدتهاست در آرزوی آن هستید كه دور دنیا سفر كنید ؟ بجنبید! تنها كافیست یك نفر را راضی كنید و آن هم خود شما هستید. این زمان فرصتی است كه با آگاهی از خواسته های واقعی تان خودتان را بهتر بشناسید . فكر كنید وروی خودتان تمركز كنید . هیچ چیز نباید جلوی تصمیمات مهم شمارا بگیرد، و مانع شود تاموقعیت شغلی و یا حتی مكان زندگی تان را تغییر دهید . به اولویتهایتان بپردازید خلاصه آنكه ، قبل از هر چیز دیگری به فكر خوش حال كردن خودتان باشید .
7- دیگر زیر بارغم و غصه نروید :
بی تردید خودتان تصمیم نگرفته اید كه مجرد و تنها باشید اما فایده ای ندارد كه بد خولقی پیش گیرید و زمین و زمان را مقصر بدانید . مرور مكرر خاطرات دورانی كه متاهل بودید و یا حسادت به زوج های عاشق دردی را دوا نمی كند و سازنده نیست . درست است كه گفتن این جملات آسانتر از عمل كردن به آن است اما نقش یك قربانی را بازی نكنید . زندگی فرد مجرد مثل هر موقعیت دیگری در زندگی ، شامل فرازونشیبها و لحظات خوب و بد است و تنها هستید ، این بدان معنا نیست كه محكوم شده اید تا بقیه روزهای زندگیتان را در تنهایی سپری كنید . بدانید كه هر فردی مسئول خوشبختی خود است ، بنابر این دیگر در زندگی خود یك تماشاچی نباشید بلكه همانند یك بازیگز عمل كنید .
8- بر فشارهای اجتماعی غلبه كنید :
«بلخره كی عروسی می كنی » . تحمل نگاههای دلسوزانه ، سوالات نابجا و یا انتقادهای عجیب سر میز غذا زمانی كه افراد خانواده و یا فامیل دور هم جمع هستند ، دشوار است و از اینكه مجبور هستید مرتباً خودتان را تبرعه كنید ، خسته شده اید اما این امر تبیعی است . نباید احساس كنید ! به خودتان بگویید شما تنها فردی نیستید كه در این وضعیت قرار دارید و در آخر ، بهتر است كه تنها و بشاش باشید تا اینكه ازدواج كرده باشید اما خوشبخت نباشید ، اینطورنیست ؟
منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم آخه تو تنها كسی بودی كه دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم روی زمین چه قدر بده می خوام پیشت بمونم
كی گفته باید بشكنم تا دستامو بگیری خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
كی گفته باید گریه شبامو در بیاری تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بزاری بزاری
توی آغوشتو آرامش محظه منو با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم كن منو وردار ببرم دور ببرم از این زمین سردو ناجور
وقتی باید واسه رها شدن هی بی فروغ بود واسه آرامش نسبی كلی حرفای دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدانی رو هیجا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته صدای حق حق تو پس كی شنفته
تو كه می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ اینكه میگن میشكنی رنجم می دی بگو كی گفته
توی آغوشتو دیگه تنها نیستم هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم واسه موندن دیگه با بها بهانم
توی آغوشتو از درد خبری نیست از دروغ و حرفای زهر اثری نیست
نمیبینی كسی از حراس نونش جلو حرف نا ثواب بند زبونش
توی آغوشتو دیگه تنها نیستم هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم واسه موندن دیگه با بها بهانم
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهری
یادمان باشدقبل ازقضاوت درمورد راه رفتن هرکس. چندقدم باکفشهای اوراه برویم
هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. جُستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بارویی پیافکندن ــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم
نظر یادتون نره
بهترین دوست اون دوستیه كه بتونی باهاش روی یه سكو ساكت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
چه قدر سخت تو چشمای کسی که تمام
عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری.....
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار با تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک
اجازه نده اینطوری بشه
باران باش ببار نپرس کاسه های خالی از آن کیست
کورش کبیر
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم
که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را
برای بار دوم برایت باز گوید.
چرا مرا شکستی ؟چرا؟
اشعاری برایت سرودم
که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم؟
وقتی پا به این دنیای فانی گذاشتم می گریستم
چرا که می دانستم پا به چه دنیایی گذاشتم
ولی نمی دانستم چه کنم
حالا که پا در مسیر زندگی گذاشته ام باز هم می گریم
چونکه می دانم و می بینم
که همه سعی در زنده ماندن دارند
و هیچکس زندگی نمی کند
و در وقت رفتن هم خواهم گریست
چرا که می دانم بعد از رفتنم نیز هیچکس نخواهد فهمید
اشکهایم برای چه بود
هیچکس نخواهد فهمید
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه كنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم
- (برای من) هیچكس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فكر توام
-( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یك نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اكسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یك چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی كند، كوچك نمی كند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید كه فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی كنم».
|
با عرض سلام و خسته نباشید به شما
دوست عزیز |